::
::
::
سهشنبه, 16 شهریور 1389 - رمضان 28, 1431 - 2010 September 7
| صبر ایوب |
نویسنده/نویسندگان: - |
|
نام یا سرگذشت حضرت ایوب (علیه السلام) در چندین سوره از قرآن آمده است: در سوره نساء آیه 163، در سوره انعام آیه 84 تنها به ذكر نام او در ردیف پیامبران دیگر اكتفاء شده كه مقام نبوت او را تثبیت و تبیین مى كند، بر خلاف تورات كنونى كه او را در زمره پیامبران نشمرده بلكه بنده اى متمكن و نیكوكار داراى اموال و فرزندان بسیار مى داند. در سوره انبیاء آیات 83 و 84 توضیح كوتاهى در باره زندگى او آمده، و در آیات " سوره ص" مشروحتر از هر جاى دیگر قرآن شرح حال او ضمن چهار آیه بیان شده است. " ایوب" سرگذشتى غم انگیز، و در عین حال پرشكوه و با ابهت دارد، صبر و شكیبایى او مخصوصا در برابر حوادث ناگوار عجیب بود، به گونه اى كه" صبر ایوب" یك ضرب المثل قدیمى است.
شرح این ماجرا در قرآن نیامده، ولى در كتب معروف حدیث و در تفاسیر ماجرا به این صورت نقل شده است: شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: " بلائى كه دامنگیر ایوب شد براى چه بود؟". حضرت پاسخى فرمودند كه خلاصه اش چنین است: بلائى كه بر ایوب وارد شد به خاطر این نبود كه كفران نعمتى كرده باشد، بلكه به عكس به خاطر شكر نعمت بود كه ابلیس بر او حسد برد و به پیشگاه خدا عرضه داشت اگر او اینهمه شكر نعمت تو را بجا آورد، به خاطر آنست كه زندگى وسیع و مرفهى به او داده اى، و اگر مواهب مادى دنیا را از او بگیرى هرگز شكر تو را بجا نخواهد آورد.مرا بر دنیاى او مسلط كن تا معلوم شود كه مطلب همین است. خداوند براى اینكه این ماجرا سندى براى همه رهروان راه حق باشد، به شیطان این اجازه را داد، او آمد و اموال و فرزندان ایوب را یكى پس از دیگرى از میان برداشت، ولى این حوادث دردناك نه تنها از شكر ایوب نكاست بلكه شكر او افزون شد! شیطان از خدا خواست بر زراعت و گوسفندان او مسلط شود، این اجازه به او داده شد و او تمامى آن زراعت را آتش زد و گوسفندان را از بین برد، باز هم حمد و شكر ایوب افزون شد. سرانجام شیطان از خدا خواست كه بر بدن ایوب مسلط گردد و سبب بیمارى شدید او شود، و این چنین شد، به طورى كه از شدت بیمارى و جراحت قادر به حركت نبود، بى آنكه كمترین خللى در عقل و درك او پیدا شود. خلاصه، نعمتها یكى بعد از دیگرى از ایوب گرفته مى شد، ولى به موازات آن مقام شكر او بالا مى رفت. تا اینكه جمعى از رهبانها به دیدن او آمدند و گفتند: بگو ببینیم تو چه گناه بزرگى كرده اى كه این چنین مبتلا شده اى؟ (و به این ترتیب شماتت این و آن آغاز شد و این امر بر ایوب سخت گران آمد) ایوب گفت: به عزت پروردگارم سوگند كه من هیچ لقمه غذایى نخوردم مگر اینكه یتیم و ضعیفى بر سر سفره با من نشسته بود، و هیچ طاعت الهى پیش نیامد مگر اینكه سختترین برنامه آن را انتخاب نمودم. در این هنگام بود كه ایوب از عهده تمامى امتحانات در مقام شكیبایى و شكرگزارى برآمده بود، زبان به مناجات و دعا گشود و حل مشكلات خود را با تعبیرى بسیار مؤدبانه و خالى از هر گونه شكایت از خدا خواست. چنانچه در آیه 83 سوره مبارکه انبیاء آمده است: " به یاد آور ایوب را هنگامى كه پروردگار خود را خواند و عرضه داشت ناراحتى و درد و بیمارى و مشكلات و گرفتارى به من روى آورده است، و تو مهربان ترین مهربانانی" (و أیوب إذ نادى ربه أنی مسنی الضر و أنت أرحم الراحمین).
" ضر" (بر وزن حر) به هر گونه بدى و ناراحتى كه به روح و جان یا جسم انسان برسد، و همچنین نقص عضو، از بین رفتن مال، مرگ عزیزان، پایمال شدن حیثیت، و مانند آن گفته مى شود، چنانچه ایوب گرفتار بسیارى از این ناراحتیها شد. در بعضى از روایات غیر معتبر مى خوانیم كه بر اثر بیمارى شدید بدن ایوب آن چنان عفونت یافته بود كه مردم نمى توانستند به او نزدیك شوند، ولى این معنى صریحا در روایاتى كه از طرق اهل بیت (علیه السلام) به ما رسیده نفى شده است دلیل عقل نیز بر همین مطلب دلالت مى كند چرا كه اگر پیامبر، حالت یا صفتى نفرت انگیز داشته باشد با برنامه رسالت او سازگار نیست، او باید چنان باشد كه همه مردم بتوانند به خوبى با او تماس پیدا كنند و كلمات حق را بشنوند، پیامبر همیشه جاذبه دارد.
ایوب همانند سایر پیامبران به هنگام دعا براى رفع این مشكلات طاقت فرسا نهایت ادب را در پیشگاه خدا به كار مى برد، حتى تعبیرى كه بوى شكایت بدهد نمى كند، تنها مى گوید: من گرفتار مشكلاتى شده ام و تو ارحم الراحمین هستى، حتى نمى گوید مشكلم را برطرف فرما زیرا مى داند او بزرگ است و رسم بزرگى را مى داند. و در آیه 41 سوره مبارکه (ص) این چنین آمده است: " بنده ما ایوب را بیاد آور هنگامى كه پروردگارش را خواند و عرض كرد: " شیطان مرا به رنج و عذاب افكنده" (و اذكر عبدنا أیوب إذ نادى ربه أنی مسنی الشیطان بنصب و عذاب). " نصب" (بر وزن عسر) و" نصب" (بر وزن حسد) هر دو به معنى بلا و شر است. از این آیه اولا مقام والاى ایوب در پیشگاه خدا به عنوان" عبدنا" (بنده ما) به خوبى استفاده مى شود، ثانیا اشاره سربسته اى است به گرفتاریهاى شدید و طاقتفرسا و درد و رنج فراوان ایوب.
بعضى از مفسران بزرگ احتمال داده اند كه رنج و آزار شیطان نسبت به ایوب از ناحیه وسوسه هاى مختلف او بود، گاه مى گفت: بیمارى تو طولانى شده، خدایت تو را فراموش كرده! گاه مى گفت: چه نعمتهاى عظیمى داشتى؟ چه سلامت و قدرت و قوتى؟ همه را از تو گرفت، باز هم شكر او را بجا مى آورى؟! شاید این تفسیر به خاطر آن باشد كه تسلط شیطان را بر پیامبرى همچون ایوب و بر جان و مال و فرزندش بعید دانسته اند، اما با توجه به اینكه این سلطه اولا به فرمان خدا بوده، و ثانیا محدود و موقتى بوده و ثالثا براى آزمایش این پیامبر بزرگ و ترفیع درجه او صورت گرفته، مشكلى ایجاد نمى كند. به هر حال، مى گویند: ناراحتى و رنج و بیمارى او هفت سال و به روایتى هیجده سال طول كشید و كار بجایى رسید كه حتى نزدیكترین یاران و اصحابش او را ترك گفتند، تنها همسرش بود كه در وفادارى نسبت به ایوب استقامت به خرج داد. و این خود شاهدى است بر وفادارى بعضى از همسران! اما در میان تمام ناراحتى ها و رنجها آنچه بیشتر روح ایوب را آزار مى داد مساله شماتت دشمنان بود، چنانچه در حدیثى مى خوانیم: بعد از آنكه ایوب سلامت خود را بازیافت و درهاى رحمت الهى به روى او گشوده شد از او سؤال كردند بدترین درد و رنج تو چه بود؟گفت شماتت دشمنان!.
خداوند در آیه 84 سوره انبیاء مى گوید: " به دنبال این دعاى ایوب، خواسته اش را اجابت كردیم و رنج و ناراحتى او را برطرف ساختیم" (فاستجبنا له فكشفنا ما به من ضر) ... " تا رحمتى از ناحیه ما بر آنها باشد و هم یادآورى و تذكرى براى عبادت كنندگان پروردگار" (رحمة من عندنا و ذكرى للعابدین). تا مسلمانان بدانند مشكلات هر قدر زیاد باشد و گرفتاریها هر قدر فراوان دشمنان هر قدر فشرده باشند و نیروهاشان متراكم باز با گوشه اى از لطف پروردگار همه اینها برطرف شدنى است، نه تنها زیانها جبران مى شود بلكه گاهى خداوند به عنوان پاداش صابران با استقامت همانند آنچه از دست رفته نیز بر آن مى افزاید و این درسى است براى همه مسلمانان مخصوصا مسلمانانى كه به هنگام نزول این آیات سخت در محاصره دشمن و انبوه مشكلات قرار داشتند. در این هنگام درهاى رحمت الهى گشوده شد، مشكلات به سرعت برطرف گشت و نعمتهاى الهى افزونتر از آنچه بود به او رو آورد. در آیات 42 تا 44 سوره مبارکه ص، به نحوه برطرف شدن مشکلات او اشاره شده است .فرمان رحمت خدا از اینجا آغاز شد كه به او دستور داد" پاى خود را بر زمین بكوب، چشمه آبى مى جوشد كه هم خنك است براى شستشوى تنت، و هم گواراست براى نوشیدن" (اركض برجلك هذا مغتسل بارد و شراب). " اركض" از ماده" ركض" (بر وزن مكث) به معنى كوبیدن پا بر زمین، و گاه به معنى دویدن آمده است، و در اینجا به معنى اول است. همان خداوندى كه چشمه زمزم را در آن بیابان خشك و سوزان از زیر پاشنه پاى اسماعیل شیرخوار بیرون آورد، و همان خداوندى كه هر حركت و هر سكونى، هر نعمت و هر موهبتى، از ناحیه اوست، این فرمان را نیز در مورد ایوب صادر كرد، چشمه آب جوشیدن گرفت چشمه اى خنك و گوارا و شفابخش از بیماریهاى" برون" و" درون".
بعضى معتقدند این چشمه داراى یك نوع آب معدنى بوده كه هم براى نوشیدن گوارا بوده، و هم اثرات شفابخش از نظر بیماریها داشته، هر چه بود لطف و رحمت الهى بود، در باره پیامبرى صابر و شكیبا. " مغتسل" به معنى آبى است كه با آن شستشو مى كنند، و بعضى آن را به معنى محل شستشو دانسته اند، ولى معنى اول صحیحتر به نظر مى رسد، و به هر حال توصیف آن آب به خنك بودن شاید اشاره اى باشد به تاثیر مخصوص شستشو با آب سرد براى بهبود و سلامت تن، همانگونه كه در طب امروز نیز ثابت شده است. و نیز اشاره لطیفى است بر اینكه كمال آب شستشو در آن است كه از نظر پاكى و نظافت همچون آب نوشیدنى باشد! شاهد این سخن اینكه در دستورهاى اسلامى نیز آمده،" قبل از آنكه با آبى غسل كنید جرعه اى از آن بنوشید"!. نخستین و مهمترین نعمت الهى كه عافیت و بهبودى و سلامت بود به ایوب بازگشت، نوبت بازگشت مواهب و نعمتهاى دیگر رسید، و در این زمینه قرآن مى گوید: " ما خانواده اش را به او بخشیدیم" (و وهبنا له أهله). " و همانند آنها را با آنها قرار دادیم" (و مثلهم معهم). " تا رحمتى از سوى ما باشد، و هم تذكرى براى صاحبان فكر و اندیشه" (رحمة منا و ذكرى لأولی الألباب).
در اینكه چگونه خاندان او به او بازگشتند؟ تفسیرهاى متعددى وجود دارد، مشهور این است كه آنها مرده بودند خداوند بار دیگر آنها را به زندگى و حیات بازگرداند. ولى بعضى گفته اند آنها بر اثر بیمارى ممتد ایوب از گرد او پراكنده شده بودند، هنگامى كه ایوب سلامت و نشاط خود را بازیافت بار دیگر گرد او جمع شدند. این احتمال نیز داده شده است كه همه یا عده اى از آنها نیز گرفتار انواع بیماریها شده بودند، رحمت الهى شامل حال آنها نیز شد، و همگى سلامت خود را بازیافتند، و همچون پروانگانى گرد شمع وجود پدر جمع گشتند. افزودن" همانند آنها بر آنها" اشاره به این است كه خداوند كانون خانوادگى او را گرمتر از گذشته ساخت و فرزندان بیشترى به او مرحمت فرمود. گر چه در مورد اموال ایوب در این آیات سخنى به میان نیامده است، ولى قرائن حال نشان مى دهد كه خداوند آنها را به صورت كاملتر نیز به او بازگرداند. قابل توجه اینكه ذیل آیه فوق هدف بازگشت مواهب الهى به ایوب را دو چیز مى شمرد: یكى" رحمت الهى بر او" كه جنبه فردى دارد، و در حقیقت پاداش و جائزه اى است كه از سوى خداوند به این بنده صابر و شكیبا، و دیگر" دادن درس عبرتى به همه صاحبان عقل و هوش در تمام طول تاریخ" تا در مشكلات و حوادث سخت، رشته صبر و شكیبایى را از دست ندهند، و همواره به رحمت الهى امیدوار باشند. تنها مشكلى كه براى ایوب مانده بود سوگندى بود كه در مورد همسرش خورده بود و آن اینكه تخلفى از او دید و در آن حال بیمارى سوگند یاد كرد كه هر گاه قدرت پیدا كند یكصد ضربه یا كمتر بر او بزند، اما بعد از بهبودى مى خواست به پاس وفاداریها و خدماتش او را ببخشد، ولى مساله سوگند و نام خدا در میان بود. خداوند این مشكل را نیز براى او حل كرد و چنان كه قرآن مى گوید: فرمود" بسته اى از ساقه هاى گندم (یا مانند آن) را برگیر، و به او بزن و سوگند خود را مشكن"! (و خذ بیدك ضغثا فاضرب به و لا تحنث). " ضغث" (بر وزن حرص) به معنى دسته اى از چوبهاى نازك ساقه گندم و جو و یا رشته هاى خوشه خرما و یا دسته گل و مانند آن است. در اینكه تخلف همسر ایوب كه طبق روایتى نامش" لیا" دختر یعقوب بود، چه بوده است؟ باز در میان مفسران گفتگو است.
از ابن عباس مفسر معروف نقل شده كه شیطان (یا شیطان صفتى) به صورت طبیعى بر همسرش ظاهر شد گفت من شوهر تو را معالجه مى كنم تنها به این شرط كه وقتى بهبودى یافت به من بگوید تنها عامل بهبودیش من بوده ام، و هیچ مزد دیگرى نمى خواهم! همسرش كه از ادامه بیمارى شوهر سخت ناراحت بود پذیرفت و این پیشنهاد را به ایوب كرد، ایوب كه متوجه دام شیطان بود سخت برآشفت و سوگندى یاد كرد همسرش را تنبیه كند. بعضى دیگر گفته اند ایوب او را دنبال انجام كارى فرستاد، و او دیر كرد، او كه از بیمارى رنج مى برد سخت ناراحت شد و چنان سوگندى یاد كرد. ولى به هر حال اگر او از یك نظر مستحق چنین كیفرى بوده، از نظر وفاداریش در طول خدمت و پرستارى استحقاق چنان عفوى را نیز داشته است. درست است كه زدن یك دسته ساقه گندم یا چوبهاى خوشه خرما مصداق واقعى سوگند او نبوده است، ولى براى حفظ احترام نام خدا و عدم اشاعه قانون شكنى او این كار را انجام داد، و این تنها در موردى است كه طرف مستحق عفو باشد و انسان مى خواهد در عین عفو، حفظ ظاهر قانون را نیز بكند، و گرنه در مواردى كه استحقاق عفو نباشد هرگز چنین كارى مجاز نیست. و بالآخره در آخرین جمله از آیات مورد بحث كه در واقع عصاره اى است از آغاز و پایان این داستان مى فرماید: " ما او را صابر و شكیبا یافتیم، چه بنده خوبى بود ایوب كه بسیار بازگشت كننده به سوى ما بود" (إنا وجدناه صابرا نعم العبد إنه أواب). ناگفته پیداست كه دعاى او به درگاه خدا، و تقاضاى دفع وسوسه هاى شیطان، و رنج و محنت و بیمارى، منافات با مقام صبر و شكیبایى ندارد، آن هم بعد از هفت سال یا به روایتى هیجده سال با درد و بیمارى و فقر و نادارى ساختن و تحمل كردن و شاكر بودن. قابل توجه اینكه در این جمله، حضرت ایوب به سه وصف مهم توصیف شده است كه در هر كس باشد انسان كاملى است: 1- مقام عبودیت 2- صبر و شكیبایى و استقامت 3- بازگشت پى در پى به سوى خدا.
آرى مردان حق با دگرگون شدن نعمتها، افكار و برنامه هایشان دگرگون نمى شود، آنها در آسایش و بلا، در حال آزادى و زندان، در سلامت و بیمارى، در قدرت و ضعف، و خلاصه در همه حال، متوجه پروردگارند و نوسانات زندگى تغییرى در آنها ایجاد نمى كند، روح آنها همچون اقیانوس كبیر است كه طوفانها، آرامش آن را برهم نمى زند. همچنین آنها هرگز از انبوه حوادث تلخ مایوس نمى شوند، مى ایستند و استقامت مى كنند تا درهاى رحمت الهى گشوده شود، آنها مى دانند حوادث سخت آزمایشهاى الهى است كه گاه براى بندگان خاصش فراهم مى سازد تا آنها را آبدیده تر كند.
درسهاى مهمى از داستان ایوب
با اینكه مجموع سرگذشت این پیامبر شكیبا در آیات محدودی از قرآن کریم آمده است، اما همین مقدار كه قرآن بیان داشته الهام بخش حقایق مهمى است:
الف: آزمون الهى آن قدر وسیع و گسترده است كه حتى انبیاء بزرگ با شدیدترین و سخت ترین آزمایشها آزموده مى شوند، چرا كه طبیعت زندگى این
جهان بر این اساس گذارده شده، و اصولا بدون آزمایشهاى سخت استعدادهاى نهفته انسانها شكوفا نمى شود.
ب: " فرج بعد از شدت" نكته دیگرى است كه در این ماجرا نهفته است هنگامى كه امواج حوادث و بلا از هر سو انسان را در فشار قرار مى دهد، نه تنها نباید مایوس و نومید گشت، بلكه باید آن را نشانه و مقدمه اى بر گشوده شدن درهاى رحمت الهى دانست، چنان كه امیر مؤمنان على (علیه السلام) مى فرماید: عند تناهى الشدة تكون الفرجة، و عند تضایق حلق البلاء یكون الرخاء: " به هنگامى كه سختیها به اوج خود مى رسد فرج نزدیك است، و هنگامى كه حلقه هاى بلا تنگ تر مى شود راحتى و آسودگى فرا مى رسد".
ج: از این ماجرا به خوبى بعضى از فلسفه هاى بلاها و حوادث سخت زندگى روشن مى شود، و به آنها كه وجود آفات و بلاها را ماده نقضى بر ضد برهان نظم در بحث توحید مى شمرند پاسخ مى دهد، كه وجود این حوادث سخت گاه در زندگى انسانها از پیامبران بزرگ خدا گرفته، تا افراد عادى یك ضرورت است، ضرورت امتحان و آزمایش و شكوفا شدن استعدادهاى نهفته، و بالآخره تكامل وجود انسان.
بنابراین در بعضى از روایات اسلامى از امام صادق (علیه السلام) آمده است: ان اشد الناس بلاء الانبیاء ثم الذى یلونهم الامثل فالامثل: " بیش از همه مردم پیامبران الهى گرفتار حوادث سخت مى شوند، سپس كسانى كه پشت سر آنها قرار دارند، به تناسب شخصیت و مقامشان".
و نیز از همان امام بزرگوار (علیه السلام) نقل شده كه فرمود: ان فى الجنة منزلة لا یبلغها عبد الا بالابتلاء: " در بهشت مقامى هست كه هیچكس به آن نمى رسد مگر در پرتو ابتلائات و گرفتاریهایى كه پیدا مى كند"
د: این ماجرا درس شكیبایى به همه مؤمنان راستین در تمام طول زندگى مى دهد، همان صبر و شكیبایى كه سرانجامش پیروزى در تمام زمینه هاست، و نتیجه اش داشتن" مقام محمود" و" منزلت والا" در پیشگاه پروردگار است.
ه: آزمونى كه براى یك انسان پیش مى آید در عین حال آزمونى است براى دوستان و اطرافیان او، تا میزان صداقت و دوستى آنها به محك زده شود كه تا چه حد وفادارند، ایوب هنگامى كه اموال و ثروت و سلامت خود را از دست داد دوستانش نیز خسته و پراكنده شدند، و دوستان و دشمنان زبان به شماتت و ملامت گشودند، و بهتر از هر زمان خود را نشان دادند، و دیدیم كه رنج ایوب از زبان آنها بیش از هر رنج دیگر بود، چرا كه طبق مثل معروف زخمهاى نیزه و شمشیر التیام مى یابد، ولى زخمى كه زبان بر دل مى زند التیام پذیر نیست! و: دوستان خدا كسانى نیستند كه تنها به هنگام روى آوردن نعمت به یاد او باشند، دوستان واقعى كسانى هستند كه در" سراء" و" ضراء" در بلا و نعمت، در بیمارى و عافیت، و در فقر و غنا به یاد او باشند، و دگرگونیهاى زندگى مادى ایمان و افكار آنها را دگرگون نسازد.
امیر مؤمنان على (علیه السلام) در آن خطبه غرا و پرشورى كه در اوصاف پرهیزگاران براى دوست باصفایش" همام" بیان كرد، و بیش از یكصد صفت براى متقین برشمرد، یكى از اوصاف مهمشان را این مى شمرد: نزلت انفسهم منهم فى البلاء كالتى نزلت فى الرخاء: " روح آنها به هنگام بلا همانند حالت آسایش و آرامش است" (و تحولات زندگى آنها را دگرگون نمى سازد).
ز: این ماجرا بار دیگر این حقیقت را تاكید مى كند نه از دست رفتن امكانات مادى و روى آوردن مصائب و مشكلات و فقر دلیل بر بى لطفى خداوند نسبت به انسان است، و نه داشتن امكانات مادى دلیل بر دورى از ساحت قرب پروردگار، بلكه انسان مى تواند با داشتن همه این امكانات بنده خاص او باشد، مشروط بر اینكه اسیر مال و مقام و فرزند نگردد، و با از دست دادن آن زمام صبر از دست ندهد.
" ایوب" در قرآن و تورات
چهره پاك این پیامبر بزرگ را كه مظهر صبر و شكیبایى است، تا آن پایه كه صبر ایوب در میان همه ضرب المثل است، در قرآن مجید دیدیم، كه چگونه خداوند در آغاز و پایان این داستان بهترین تجلیل را از او به عمل مى آورد. ولى متاسفانه سرگذشت این پیامبر بزرگ نیز از دستبرد جاهلان و یا دشمنان دانا مصون نمانده، و خرافاتى بر آن بسته اند كه ساحت قدس او از آن پاك و منزه است، از جمله اینكه ایوب به هنگام بیمارى بدنش كرم برداشت، و آن قدر متعفن و بدبو شد كه اهل قریه او را از آبادى بیرون كردند! بدون شك چنین روایتى مجعول است هر چند در لابلاى كتب حدیث ذكر شده باشد، زیرا رسالت پیامبران ایجاب مى كند كه مردم در هر زمان بتوانند با میل و رغبت با آنها تماس گیرند، و آنچه موجب تنفر و بیزارى مردم و فاصله گرفتن افراد از آنها مى شود، خواه بیماریهاى تنفرآمیز باشد، و یا عیوب جسمانى، و یا خشونت اخلاقى، در آنها نخواهد بود، چرا كه با فلسفه رسالت آنها تضاد دارد. قرآن مجید در مورد پیامبر اسلام ص مى گوید: فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك: " در پرتو رحمت الهى براى آنها نرم و مهربان شدى كه اگر خشن و سنگدل بودى از گرد تو پراكنده مى شدند" (آل عمران- 159). این آیه دلیل بر آن است كه پیامبر نباید چنان باشد كه از اطرافش پراكنده شوند. ولى در تورات كتاب مفصلى در باره" ایوب" دیده مى شود كه قبل از" مزامیر داود" قرار دارد، این كتاب مشتمل بر 42 فصل است، و در هر فصل بحثهاى مشروحى وجود دارد، در بعضى از این فصول مطالب زننده اى به چشم مى خورد، از جمله اینكه در فصل سوم مى گوید: ایوب زبان به شكایت باز كرد و شكوه بسیار نمود، در حالى كه قرآن او را به مقام صبر و شكیبایى ستوده است.
|
|
ثبت کننده در سیستم: مدیر سایت تاریخ ثبت: 1389/4/30 06:04:34 تعداد مطالعه 37 مرتبه بوده است.
|